اگر زني رنگ شاد بپوشد
رژ لب بزند
و كلاه عجيب و غريبي سرش بگذارد
شوهرش با اكراه او را با خودش به كوچه و خيابان مي برد.
ولي اگر كلاه كوچكي بر سرش بگذارد
كت و دامن خياط دوز تن كند
شوهرش با كمال ميل او را بيرون مي برد
و تمام مدت به زني كه لباس رنگ شاد پوشيده و كلاه عجيب و غريب سرش گذاشته و رژ لب زده است خيره مي شود.
--بالتيمور بيكن
بیهوده نیست که دعا اجابت نمیشود
و معجزه بی اثر می ماند
مرغ آمین
همچو زمین
لم داده در گوشه ای
پاتیل و مست
باده در دست
به ریش ما میخندد
و بیچاره دستانم که هنوز با جاذبه زمین می جنگد .
"برگرفته از وبلاگ در مدار نقاله"
پ ن 1 _ ت و ل د یه واژه نا آشنا واسه من تو همچین روزی .
پ ن 2 _ زندگی شاید یک خیابان دراز است که هرروز زنی با زنبیلی از آن میگذرد .
پ ن 3 _ به هرجا رفت در گوشش سرودند ، که زن را بهر عشرت آفریدند .
پ ن 4 _ if you do not change , you can become extinct
پ ن 5 _ از دنیا دلگیرم ، از زمین و زمان دلگیرم و ای کــــــاش این دلگیری زودتر تمام شود.
گاهی وقتا چه چیزهایی که به این مخ ما آدما نمی رسه ، چه اتفاقاتی که تو این دنیا نمی افته ، چه چیزهایی که این چشم های مبارک نمی بینند و فقط و فقط بهش زل نمیزنن ، ![]()
یه روز الکی الکی خوشی و یه روز الکی الکی بد و دمق و زد حال ، یه روز شارژی اوه ه ه ، یه روز حال نداری یا اصلا حوصله نداری دهنتو باز کنی ، یه روز همینجوری تو هوا سیر میکنی و دنیا چقدر قشنگه ، یه روز دنیا با همه چیزش آشغاله و جهنم ، یه روز همه عالم و آدم خوبن و دلت واسه همشون تنگ میشه ، یه روز همه خنگ و نفهم و غیر قابل تحملن. عجبا از ما آدما با این مخی که یه روز توش همه چی جا میشه و قشنگ فعاله و یه روزه دیگه درش رو تخته کردی و ورود رو قدغن . دنیا رو ما خودمون می سازیم با همه خوبی ها و بدی هایی که عاملشون و مسببش هم خودمونیم ، خودمون می خوایم که خوب باشیم یا بد . خودمون می خوایم که چه جوری فکر کنیم ، چه جوری عمل کنیم تا دست آخر کم کمش این دنیا رو حالا که تو دستای خودمونه از دست ندیم اماااااااااااااااااااااااااا
چه حالی داری وقتی همه این چیزا رو بدونی و خودت دستاتو بغل کنی و بشینی که برات دنیا یه کاری بکنه ، عجب مزخرفه مگه نه ؟؟![]()
روزها واقعا مثل برق از بیخ گوشمون می گذرند و من به خوبی گذرشون رو حس می کنم ولی همینجوری نشستم و زل زدم به در و دیوار تا شاید امروز یه سوژه برای به حساب زندگی کردن گیر بیاد . چقدر پوچ و تلخ و توخالی می گذرند ثانیه ها و دقیقه ها و ساعت ها و روزها و......و دست آخر هم عمرم . اه .گند بزنن به این زندگی تو خالی .
مثل این است که شب نمناک است
دیگران را هم غم هست به دل
غم من لیک
غمی غمناک است.
پ. ن ۱ _ روزی که قرار بود این وبلاگ رو با هم شروع کنیم فکر کنم وضعمون خیلی بهتر از حالا بود اونقدری که دلمون خوش بود به ادامه راه ولی حالا آپ کردنش رو هم به همدیگه پاس میدیم .
پ. ن ۲ _ خیلی از همدیگه دور شدیم اون سیزده نفر بماند که ما سه نفر هم خیلی خیلی از هم دورشدیم و روز به روز این دوری رو بیشتر حس میکنم .
پ. ن ۳ _ همه آدما فکر کنم تویه دوره ای از زندگیشون یه مدتی رو نزولی سیر کنند درست حالتی که ما ها پیدا کردیم با این تفاوت که این دوره داره طولانی میشه و از نوع اکیدا نزولی .
پ. ن ۴ _ توی بد وضعی قرار گرفتیم و گرچه که خدا هم باهامون قهر فرموده اما برامون دعا کنین
شاید خدا به حرف شما ها بیشتر گوش بده .
پ . ن ۵ _ واقعا از دست خودم کاری واسه خودم بر نمییاد![]()
پ . ن ۶ _ دلم تنگ شده برای همه چیز و همه کسانی که هم دور و برم هستند و هم دور و برم نیستند .![]()
![]()
پ . ن ۷ _ عیدتون مبارک![]()
این روزها آنتونی رابینز میخونم و دیگر هیچ وکیف می کنم از همه حرفهاش و تنها چیزی که یاد میگیرم اینکه به حالش غبطه بخورم و باز هم بیشتر از بیشتر، از خودم بدم بیاد و باز هم دچار روزمرگی میشم و هیچ .
5 جلد کتابهای رابینز رو گیر آوردم و با همه خوبیهاش هنوز به نیمه جلد اول نرسیدم جا زدم و دیگه حالش رو ندارم ادامه بدم عجب آدمی شدم و خواهم شد و از الان افسوس می خورم به حال روزهایی که قراره دچارشون بشم اگه با همین وضع پیش برم که طبق شواهد معلوم قرار نیست این روزها و روزمرگی ها تموم بشه و هنوز اول عمری دارم چوب کارهایی رو می خورم که انجام ندادم ، چه مسخره .
نه از رومم، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در، بگشای ، دلتنگم
...
سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت ،
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دست ها پنهان ،
نفس ها ابر ، دلها خسته و غمگین ،
درختان اسکلت های بلور آجین ،
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه ،
غبار آلوده مهر و ماه ،
زمستان است .
پ . ن 1 _ این وبلاگ فکر کنم خیلی وقته از حالت وبلاگی خارج و شده و این آپ ها هم شاید نفس های آخر عمریه و برعکس اسمش چقدر هم بدمزه بود و هست و خواهد بود گرچه که همش هم تقصیر ما نیست بازی روزگاره و بس .
پ . ن 2 _ اگر کسی تو هر نقطه ای از عمرش که هست به جایی رسیده که واقعا فکرش رو میکرده و تا یه مدتی فقط خوابش رو میدیده و بعدا دیده نه واقعا راسته و به اون نقطه اوج زندگیش رسیده خبرم کنه شاید بشه به حرفاش گوش داد.
پ . ن 3 _ راستی این روزها دنیا حداقل با من یکی بازی های عجیب وغریبی می کنه مثلا امروز جلو پام سنگ میندازه و فردا هم برش میداره رو همین حساب شاید هم از فردا خوش مزه شدیم خدا رو شاید هم دنیا رو چه دیدی ؟؟
پ . ن 4 _ همه خوبند و ملالی نیست جز دوری از دنیا و دوستان مجازی و...
عرض ادبی کرده باشم![]()
![]()
![]()
ساره سمیه من اینجام ![]()
به همین زودی
به اندازه و زودی یک پلک زدن
...
زیر بار زندگی خمیده میشویم...![]()
چند وقتی میشه که بیرون نرفتم شدم عینهو یه مرده شاید هم مردم و خودم بی خبرم اگر هم نمردم
چیزی کمتر از یه مرده ندارم فقط اینکه گاهی یه چیزایی به نام
غذا کوفت میکنم تا شاید به حسابخودم نمیرم.![]()
![]()
§ وقت اذان نیست . اذان هم نمی گویند. اما یکی توی گوش من مدام دارد اذان می خواند. به تلافی آن همه نمازها که نخواندم.
§ هیچ کس نمی دانست پی نوشت چشمهای من و دستهای تو این همه حرف نگفته است که هیچ وقت به زبان نیامد و توی این زباله دانی جا خوش کرد.
§ امروز اصلا نیستی . دیروز هم نبودی ، برایت توی دلم غایبی زدم باید بیایی و غیبتت را موجه کنی. پارتی بازی هم نداریم. و لطفا از قدرتت هم استفاده نکن. خدا که غیبت کند و روز در میان توی این دنیا حاظر شود چه گله از بنده هایش.
§ تو هم مثل همه آدمهایی . خیلی مهربان تر کمی خشمگین تر. تو هم وقتی زیادی به پر و پایت می پیچم حرفهایم را پشت گوش می اندازی. به تو هم می گویند خدا؟
§ سوالش را پرسید ، صبر نکرد جوابش را بگیرد. بی شرف داغ این جواب را گذاشت روی دلم.
§ درست وقتی که فکر میکنی همه چیز آرومه دستی از غیب برون آید و یکی بزند پس کله ات و حالی به احوالاتت بدهد.تا دیگه تو باشی از این غلط ها بکنی.
§ صد بار اگر توبه شکستی باز آی
بعد التحریر: بی معرفتی این چند وقته ی ما رو ببخشید. آبنبات پرتقالی و نعنایی هم سلام می رسونند.
شنیدی خبر را؟
دیشب فرشته ها را گلوله باران کردند و سوزاندند
بیائید بر پیکر این فرشته ها نماز بخوانید
قربته الی لله
چه کسی نعش این فرشــــــــــــته های مـــــــــرده را از پیش چشم خدا جمع میکند؟
خدا عزا دار است چه کسی دلداری اش میدهد؟
لطفا سیاه نپوشید
شاید قضیه چیز دیگری است
شاید این فرشته صورتان کـــــــــــــــــــــــــودک نما شیطان سیرتانی باشند !!!
شاید داخل اســـــــــباب بازیهاشان بمب اتمــــــــــــــــــــــــــــــــی باشد
نقاب بردارید از چهره هاشان
قبل از آنکه هر کدامشان برای خودشان یک پا احمـــــــــــــد عـــــــــــــــرب شوند باید کشتشان
قانون عوض شده!
جنــــــــــــــــــگ نقطه ی متضاد صـــــــــلح نیست
جنگ راهی است برای رسیدن به صلح
خنده ات نگیرد
آزادی متضاد اسارت نیست !!
آزادی مترادف اسارت است !!
اگر اسیرشان شدی آزادی ات را تضمین میکنند
چرت میگویم.
بیا گوســــــــــفند جـــــان این حرفها را گاز بگیر و نشخــــــــــوار کن
نــــــــــــــــــــــــــــــــــــوش جانت !
(oranus)
چقدر دستی دستی خودمان را کشتیم و جسدمان را توی خودمان دفن کردیم. چقدر بوی گندش بینی مان را آزرد . حالا می فهمم چرا حالم این قدر بهم می خورد. گاهی فکر می کنم بد نیست آدم انگل داشته باشد ، شاید این همه جسد روی هم انباشته نمی شد.
چقدر خودمان را توی دروغهامان قایم کردیم تا از خودمان شرمنده نشویم. چقدر خودمان را گم کردیم و نخواستیم پیدایش کنیم. چقدر خودمان نبودیم. چقدر یادمان رفت و نخواستیم خودمان باشیم.
چقدر صداقت را قمار کردیم و هی باختیم و دوباره قمار کردیم.
چقدر احمق بودیم که عبرت نگرفتیم.
« چقدر احمق»
امشب می خواهم خودم را نبش قبر کنم . فکر میکنم کفر و غرور کار خودشان را کرده بودند. سم در تمام خونم پخش شده بود. طفلکی .
فقط کاش علت مرگم چیز دیگری باشد.
«کاش»
پ. ن۱- خدا رو شکر هنوز ما هستیم.
یعنی فعلا من هستم . خوشحال باشید![]()

آقا یک بسته سیگار مگنا لطف کنید
تیر
فروردین
مگنا
یک تجربه ی تازه
شاید این یکی هم امتحانش ضرری نداشته باشد
شاید تجربه کردنش کاملا منطقی باشد
من از مگنا خوشم می آید
مگنا- چه اسم قشنگی برای یک سیگار است
به نظر تو چه فرقی دارد آدم تیر بکشد یا فروردین و یا هر چیز دیگری؟
اصلا چه مزه ایست این سیگار؟
شیرین یا تلخ شاید ترش
چه وسوسه ی احمقانه ای
شاید بشود بدبختی ها را هم پیچید لای کاغذ و دود کرد
و دودش را با غیظ فرستاد بیرون
ار بینی یا دهان
راستی تو کدام را می کشی؟
به نظر من همه کشیده ایم
یک نخ سیگار بدبختی
شاید هم معتایم
به خود
نگفتی تو کدام را میکشی.
(oranus)
پ ن 1 - شاید بشه سیگار کشید، شاید که نه حتما میشه سیگار کشید ولی من میترسم که ازش خوشم بیاد![]()
پ ن 2 – شاید دیگه نتونیم به این زودیها آپ کنیم . و شاید این وبلاگ زرتش قمصور بشه البته من تا جایی که بتونم سعی می کنم فاطمه و سمیه فکر نکنم به این زودیها بتونن بیان![]()
![]()
پ ن 3 – اگه دلت تنگ شد بگو... ![]()
![]()
![]()
امروز واقعا روز افتضاحی بود و هست.![]()
![]()
صبح که خیر سرمون با داد و هوارهای پدر گرام سرمون رو از رو بالشت یرداشتیم و الان هم که داریم می ریم بازم خیر سرمون کپه مرگمون رو بذاریم با وضع افتضاح تر از صبح روبرو شدیم آخه من چی بگم ای خدااااااااااااااااااااااااااا![]()
![]()
![]()
همیشه تو این فکرها شنا میکردم و هنوز هم که هنوزه شنا رو یاد نگرفتم شاید از خنگی خودمه شاید هم از اینه که اونقدر تو هر چیزی غرق می شم که موضوع اصلی کلا از دستم میره .... ها مثل الانه که یادم رفت فکره رو بگم . همون موضوع فکری همیشگی و کلیشه ای / من اصلا برا چی به دنیا اومدم که حالا باید هم خودم زجر بکشم و هم بقیه زجر بکشن وهم من از زجر بقیه چندین برابرعذ اب بکشم حالا شما تخمین بزنین عمق فاجعه رو .......................................................................
اصلا دوست ندارم این چیزا رو بگم ولی دیگه دارم میرم که سکتهه رو بزنم همه حرفام اخرش اینکه چرا ما ها خیلی چیزای بی ارزشو اونقدر بزرگش میکنیم که اخرش خودمون رو بکشیم .من به دنیا اومدم چون پدر و مادرم خواستن و حالا اونا نمیدونم چرا برا خاطر من زجر بیخود بیکشن که من هم چندین برابر عذاب بیخود بکشم و اخر هم نه اونیم که خودم میخوام نه اونیم که اونا میخوان...................
خلاصه اینکه خودم هم هم میدونم چی میگم هم نمیدونم فقط دلم خوشه که بالاخره شاید کسانی بفهمن چی میگم ...
البته زهی خیال باطل.![]()
![]()
بگذ ریم.
حداقل وقتی مییام نت یکمی بی خیال همه چیز میشم.![]()
تا بعد..![]()
فرشته ها گفتند :
مواظب «عشق» باشم!
دیروز رفتم از فرشته ها برای خودم دعا گرفتم. گفتند:باید هر روز سه نوبت به دنیا بیایم.پیش ازطلوع آفتاب،ظهر و پیش ازغروب.
فرشته ها گفتند:باید هر روز هفده بار بندگی کنم و هر بندگی را در بینهایت ، ضرب کنم و بینهایت را بپاشم روی لحظه ها.
فرشته ها گفتند: باید هر شب دستمالم را از شبنم خیس خیس کنم. ازشبنمی که اشک خدا روی آن چکیده است ... و دستمال را بگذارم روی پیشانی روحم تا تبم پایین بیاید
فرشته ها گفتند:باید هر طور شده جانمازی ببافم از ساقه ی لاله . آن وقت با اقتدا به آسمان و آزادگی ، هزار رکعت نماز فریاد بخوانم. قربتا الی الله.
فرشته ها گفتند : باید مواظب باشم مواظب آن امانت بزگ روی این شانه های کوچک. مواظب آن قشنگترین یادگاری خدا در روی زمین مواظب عشق!
فرشته ها گفتند: باید جواب سلام خدا و پرنده ها و آدمها را یک جور داد... ومثل درختان صلوات فرستاد ومثل پرنده ها،قنوت خواند و مثل کویر روزه گرفت.
فرشته ها گفتند:باید همه در به در بگردیم دنبال خدا و یک عالم دوست داشتن و کمی عقل.
فرشته ها گفتند:باید یک جایی، شاید جایی مثل سلامهای آخر نماز ، یا جایی مثل اولین سلام قطره و دریا خودم را گم کنم برای همیشه ... و آن وقت ، هر چه که دارم بدهم باد ببرد و هرچه را که خدا و فرشته ها و این دنیایی ها و آن دنیایی ها دارند ، ازشان قرض بگیرم
فرشته ها گفتند:باید یادم بماند که به اندازه ی همه ی دریاهای خدا،باید گریه کرد و به اندازه ی همه ی درختهای خدا، باید سبز بود...
وقتی فرشته ها رفتند،من ماندم و لبخند خدا و یک عالم دعا که قول داده داده بودم مستجابشان کنم!
